رنگ کودکی

همین دیروز بود انگار.کودکی چه نزدیک است هنوز به ما.سال ها نو می شوند و وزن چیزها مدام در تغییرند.دیروز هانسل و گرتل می خواندیم و در کلاس های مختلط می نشستیم . دختر ، پسر بودنمان مهم نبود بلکه همه مان میدانستیم که بچه ایم.بابابرفی باغچه بان و کتاب های کانون پرورشی رنگ دیگری به دنیامان دادند و بعد آن آرام آرام طوفانی در گرفت و بادی وزید زیر پوست نازک شهر.کتاب های بهرنگی ، الدوز و کلاغ ها و ماهی سیاه کوچولو...عجب!چرخش بزرگی بود.چیزی عوض شد .پس از آن مدام مرگ بود و جنگ ! دستان پدربزرگ جمعه های صبح وقت دیدار به آسمان بلند می شد با این دعا: یا مرگ یا نجات و خنده های زیرجلکی ما که تمامی نداشت.سالهای رنگین بی دخالت ما خاکستری شدند و نقاشی های زیبای کتاب های قصه دیگر نبودند.وقتی ماهی سیاه کوچولو آمد ، وقتی بیست وچهار ساعت خواب و بیداری آمد حتا دیگر تصویرهای سیاه و سفید داستانهای آذریزدی (قصه های خوب برای بچه های خوب) رخت بر بستند و من کودک باید در ذهنم تصویر می ساختم.مدت های مدید کمیک استریپ های تن تن و میلو ناپدید شدند و دل مشغولی ام نقاشی های صادق صندوقی بود در کتاب های زندگی پیامبران.مشهد 1360 همین روزها...در کتابفروشی کتاب ها را زیرو رو می کنم.زنی با چادر مشکی جلو می آید.تنها چشمان درشت مبهمش پیداست.همیشه ترسیده ام از سیاهی.مثل 5 یا 6 سالگی ام که وقتی بنز دیزل آذین بندی شده به پارچه های سیاه ،در دسته های عزادار محرم به من نزدیک می شد،هول برم می داشت.دستان مادربزرگ را می فشردم از ترس.بچه بودم خب.دنیای رنگارنگ ام با سیاهی میانه ای نداشت. زن جلو می آید.اسمم را می پرسد و اینکه چه نوع کتاب هایی می خوانم؟کتاب ها را که در دستم می بیند کلی قربان صدقه ام می رود و سه کتاب دیگر از همان سری داستان زندگی پیامبران برایم می خرد و رویش می نویسد و امضا می کند_ به رضای کوچولو _ از طرف یک معلم مشهدی.اگر می دانست که من این کتاب ها را صرفا بخاطر تصویرشان دوست می دارم آیا اینچنین تشویقم می کرد؟ بگذریم اما با همه این ها کاش در تمام این سالها به جای خون و فشنگ و مرگ و فقر و بدبختی ،همه به هم کتاب هدیه می دادند.چه فرق می کند ...چادری ، بی چادر... مرد ، زن ... و باز ای کاش تصویرگری و نقاشی کتاب های کودکانه لااقل در دوران کودکی ام ناگهان جای خود را به کلمات بالغ سیاه و سپید نمی دادند.ای کاش ما بچه های نسل سوخته که فقط چند سالی با رنگ و تصویر خو گرفته بودیم از این دنیای رنگارنگ کودکانه محروم نمی شدیم و به جای اینکه در رویای کودکانه و ذهن کوچکمان نقاشی کنیم فرصت دیدن رنگ ها را از دست نمی دادیم.                                                                                                                                     

/ 0 نظر / 24 بازدید