هزارساله

به دوستم گفتم مشغول نوشتن نامه هایی هستم.اما نه به مسئولی و یابه مدیران.بلکه به اعضاء خانواده و دوستان.نمیدانم چند نامه می شود.حتما زیاد اما باید بنویسم.باید باید باید و کاش همه ما بلد بودیم بهم نامه بدهیم و از هم بگوییم و اصلا از خودمان بگوییم.مطمئنم وضع مان بهتر از این می شد.دوری همیشه خوب نیست...دوستم منتظر ست هر چند معتقد است به رفیق بی کلک مادر !

[ یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ رضا ]

خرچنگی شده ایم که بقول نیچه اگر بدستش گیرند ؛ نیش میزند و اگر به زمینش گذارند عقب میرود.

[ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ رضا ]

بوزوکی اش آنطرف تر روی استند ایستاده.من اما روبرویش نشسته ام.بعد از بیست سال.میوه می خوریم و چای با انجیر.می گوید : هیچ هدفی در زندگی ارزش آن را ندارد که خودت را فدایش کنی. راست هم می گوید. میزنم قدش ! شترق! ما همدیگر را دوباره پیدا کرده ایم.

[ یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ رضا ]

 تازگی ها دارم به این نتیجه می رسم زندگی های ما ملقمه ء عجیبی شده است از همه چیز.شبیه پیتزا مخلوط یا ساندویچ های میکس شده با قارچ و پنیر و کالباس و همبرگر و سوسیس! گوش شیطان کر ؛ خودمان هم ، کار مولینکس ها  و یا مخلوط کن ها را بسیار خوب انجام می دهیم. فکرش را بکنید.در ازدحام بی دلیل یک ترافیک و یا پشت چراغ قرمز ؛ خسته از تنش های روزانه  داخل اتومبیلی ، نشسته اید. رادیو ماشین هم روشن است.سلو یا تکنوازی تار و دکلمه اشعار حافظ.بین این همه آهن پاره که در کنار هم ردیف شده اند ، میان آلودگی هوا وصوت ، که اعصابت را بکار گرفته اند ؛ سعی می کنی با این موسیقی و کلام همدل شوی. در قاب چشمانت منظره ای بی انتها از امتداد خطوط صاف ، افقی و عمودی است.کجاست حتی یک انحناء در معماری های امروز که تو را متوجه لطافت و انعطافی کند.جدای از آن ؛ دینگ دنگ دونگ پخش اخبار، ناگهان تمام همدلی تو را با نوای تار و شعر حافظ  ناتمام می گذارد.یادم می آید که معلم موسیقی ام شکوه می کرد که جای این موسیقی سنتی در خنکای سایه سار درختی و یا در کنار حوضی پر از آب زلال و ماهی های قرمز؛ در پس زمزمه شرشر آب روانی است فارغ از دغدغه های امروزی.این موسیقی با ادبیاتی غنی آمیخته ؛ مانند خواندن کتابی پر رمز و راز ؛وقت خاص و تمرکزی می طلبد.اما گویا چاره ای نیست چون ما به مولتی یا مالتی مدیاهایی تبدیل شده ایم ؛ مولتی ویتامین می خوریم و دنیای مان پر شده از مولتی پلی یر و مولتی متر و مولتی کالچر و مولتی میلیاردرها ! سبک های زندگی به شدت شبیه هم شده و به سرعت عوض می شوند، و حالا اهمیت آراء جامعه شناسان تفسیرگرایی چون جورج زیمل بیشتر از پیش مشخص می شود.با این مقدمه ؛ اگر عمری باشد در آینده ؛ به بررسی آرا و عقاید زیمل می پردازم.شما هم یک هفته وقت دارید تا از دور به فانتزی نهفته در این فرهنگ که وبال مان شده کمی بخندید و یا غصه بخورید .

[ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ]
درباره وبلاگ
امکانات وب
Stumble It!